نادیا ۱۸ ساله

“دروان سختی بود و یک آب خوش از گلوی آدم پائین نمی رفت، اما من اصلاً پشیمان نیستم که خانواده ام را ترک کرده ام. حالا احساس خیلی خوبی دارم. حالا آزادم. می تونم به میل خودم فکر کنم و احساس داشته باشم. هیچکس منو کنترل نمی کنه. می تونم هر کسی رو که میخوام دوست داشته باشم و هیچکس گرایشات جنسی منو کنترل نمی کنه. می تونم با هر کسی که بخوام ازدواج کنم.”

یک شب زمستانی در سال ۱۹۹۷ نادیا و خانواده اش وارد سوئد شدند. او فقط چهار ساله بود و از کشور خودش چیز زیادی به همراه نداشت. نادیا دختر فعالی بود و دوست داشت روزها در پارک بازی کند ولی این اجازه همیشه به او داده نمی شد. او در یک خانواده بزرگ با پنج فرزند بزرگ شد. نادیا در کوچکی اغلب تنبیه بدنی می شد. پدرش آنقدر او را کتک می زد که نادیا به خودش ادرار می کرد. سال ها گذشت و مقررات بیش از پیش سختگیرانه می شدند. هر چه او بزرگتر می شد کنترل ها نیز شدیدتر می شد. خانواده اش دوستان او را برایش انتخاب می کردند و او اجازه نداشت با همکلاسی های خودش بازی کند. او تنها اجازه داشت با دوستان خانواده و اقوام خودش بازی کند. وقتی نادیا به سن بلوغ رسید، پدر و مادرش سختگیرتر شدند. خانواده کنترل می کرد که مبادا پسری در اطراف او باشد و با این شیوه گرایشات جنسی او را کنترل می کردند. او دلش می خواست در جشن ها و دیسکوهای کلاس خودش شرکت کند و همراه کلاس خودش به سفر برود. اما او هیچوقت اجازه این چنین کارهائی را نداشت.

“خیلی دلم می خواست با دوست های دختر خودم به پارتی پیژامه ای بروم و مثل بقیه دخترها شب پیش دوستانم بخوابم. من اجازه نداشتم به خانه کسانی که برادر داشتند بروم.”

وقتی نادیا مدرسه راهنمائی را شروع کرد، کارکنان مدرسه متوجه شدند که حال او در خانه خوب نیست. بارها و بارها از او پرسیدند که حالش چطور است.

“آنها شک کرده بودند. کوشش کردند از من حمایت کنند. از من پرسیدند که آیا در خانه مشکلی دارم، ولی من تنها گریه می کردم و می گفتم نه چیزی نیست.

آنها در تمام سه سال دوره راهنمائی از نادیا سوال می کردند. مدرسه به اداره خدمات اجتماعی گزارش داد که آنها نگران هستند ولی اتفاق دیگری نیفتاد. بعدها آنها موضوع را به اداره استانداری گزارش کردند. ولی آنگاه نیز هیچ اتفاقی نیفتاد. زمان می گذشت و حال نادیا بدتر می شد. وقتی نادیا کلاس نهم بود سعی کرد خودکشی کند. پس از اقدام به خودکشی در بیمارستان بستری شد.

“وقتی از بیمارستان مرخص شدم خانواده ام دیگر مرا نمی خواستند، چون من آبروی آنها را برده بودم”.

نادیا برای زندگی به یک خانواده کشیک برده شد. او دبیرستان را شروع کرد و در یک آپارتمان مشترک با یکی از همکارانش از محل کارش که آنجا کار می کرد زندگی می کرد. وضع مالی دشواری داشت، روزها درس می خواند و شب ها و روزهای تعطیل کار می کرد. خانواده محل زندگی نادیا و دوستش و محل کار او را پیدا کردند. او از سوی خانواده اش مورد تعقیب و آزار قرار گرفت. آنها رئیس و همکار او را تهدید کردند. رئیس و همکار او ترسیدند و جرئت نکردند جلوی خانواده او بایستند. نادیا پس از یک مدت تعقیب و آزار و روزی ۴۰ مکالمه در روز، یک بار دیگر به خانه پدر و مادرش نقل مکان کرد. ولی او فقط دو روز در خانه بود چون فهمید که برنامه ریزی شده بود که او ازدواج کند.

“این تنها راه اعاده حیثیت و پاک کردن لکه ننگی بود که من برای خانواده به وجود آورده بودم. “

نادیا بار دیگر خانواده را ترک کرد. او کمک و حفاظت تقاضا کرد و به یک کشیک زنان در شهر دیگری منتقل شد. او هفت ماه در آنجا ماند. زندگی در کشیک زنان برای نادیا دشوار بود، اما این گونه ای امنیت و آسایش هم برایش بود چون همه افراد ساکن آنجا از یکدیگر حمایت می کردند.

“من بدشانس بودم! اداره خدمات اجتماعی نه حمایتی از من می کرد و نه کمکم می کرد. آنها برای خانواده من تعریف کردند که من در کشیک زنان کدام شهر به سر می بردم.”

پدر نادیا تلفنی کشیک زنان را تهدید کرد. نادیا دچار کابوس شد و جرئت نمی کرد از خانه بیرون برود. او دچار بد  خوابی شد و وقتی هم به خواب می رفت کابوس می دید. پس از هفت ماه در کشیک زنان او را به یک خانه درمانی برای معتادان بردند. او هفت هفته در آنجا بود. او از آنجا فرار کرد و بیش از شش ماه فراری بود.

“آنجا محیط خوبی برای من نبود چون من هیچ گونه اعتیادی نداشتم. وقتی اداره خدمات اجتماعی نتوانست حمایت مورد نیاز را به من ارائه کند، این شانس را داشتم که افراد بزرگتر دیگری بودند که من به آنها روی آوردم. در آن مدت از افراد فوق العاده خوبی در سازمان های مختلف، از جمله یک کشیش حمایت شدم. در دو سالی که خانواده ام را ترک کردم دوران سخت و پردردسری داشتم، ولی مورد ضرب و جرح جسمی و روحی قرار نگرفتم.

دروان سختی بود و یک آب خوش از گلوی آدم پائین نمی رفت، اما اصلاً پشیمان نیستم که خانواده ام را ترک کرده ام. حالا احساس خیلی خوبی دارم. حالا آزادم. می تونم به میل خودم فکر کنم و احساس داشته باشم. هیچکس منو کنترل نمی کنه. می تونم هر کسی رو که میخوام دوست داشته باشم و هیچکس گرایشات جنسی منو کنترل نمی کنه. می تونم با هر کسی که مایلم ازدواج کنم.

“من می دانم که دختران زیادی در این وضعیت هستند. من می دانم که این دختران وجود دارند. همه دنیا به شما حق می دهد که به میل خودتان فکر کنید و احساس داشته باشید. مقاومت کنید، همه دنیا به شما حق می دهد که اظهار عقیده کنید و هر کس را که دلتان بخواهد دوست داشته باشید. شما باید خودتان بتوانید به انتخاب خودتان با هر فردی که می خواهید ازدواج کنید. این اقوامتان نیستند که تصمیم می گیرند. شما حق دارید تحصیل کنید، حق دارید هر کس را که مایل هستید دوست داشته باشید نه آن کسی که فامیل برای شما انتخاب می کند.

من دلم برای خانوده ام تنگ نشده. دلم برای خویشاوندانم تنگ نشده است. خانواده و اقوام یک نفر باید نقطه اتکاء آدم باشند ولی چه باید کرد وقتی آنها اینچنین نیستند؟ آن موقع باید آسایش و امنیت را خود آدم برای خودش فراهم کند و یک خانواده برای خودش پیدا کند. امروز من هیچ تماسی با خانواده ام ندارم. سخت است که من نتوانستم در یک خانواده با مهر و محبت و آسوده بزرگ شوم که در آن با همه افراد همانطور که هستند و نه آنطور که باید باشند، با احترام رفتار می شود. برای همین می خواهم برای خودم خانواده ای تشکیل بدهم و به فرزندانم آنچه را خودم نگرفتم، بدهم.”

  • نادیا در واقع نام دیگری دارد.

خطاب به شما که خودتان ظلم، اجبار و خشونت یا چیزهای دیگری را تجربه کرده اید – از فرصت استفاده کنید و با یکنفر بزرگتر در مدرسه خودتان در پروژه “پای عشق در میان است”صحبت کنید. آنها افرادی هستند که برای حق و حقوق شما موضعگیری کرده اند! یا با ما از طریق “گپ اِم.اُس.اِن” msn-chat گپ بزنید. اطلاعات سمت راست را بخوانید. اگر همکاران ما در مدرسه شما نیستند، با یک معلم یا با فرد بزرگسال دیگری که به او اعتماد دارید، تماس بگیرید.

تماسهای مهم


SOS Alarm

112

www.sosalarm.se

BRIS

116 111

www.bris.se

Polisen

114 14

www.polisen.se

Rädda barnen

www.rb.se

Ungdomsmottagningen

www.umo.se

Kvinnofridlinjen

020-50 50 50

Tjejjouren

www.tjejjouren.se

Kvinnojouren

www.kvinnojouren.se